قانون مورفی

قانون مورفی و چاقی

فلسفه قانون مورفی؛ لبخند بزن، فردا روز بدتری است! داستان قانون مورفی و چاقی باورم نمیشد بعد از مدتها با عشقم دور یه میز توی رستوران نشسته بودیم، نشسته بودیم اما من داشتم روی ابرها پرواز می کردم، حرفهای محبت آمیزش رو با تمام وجودم جذب می کردم و خوشحال بودم که در بهترین لحظه‌ی […]

تولدت مبارک

جشن تولد خاص

جشن تولد خاص نوشته: س.م امروز روز تولدمه اما خیلی خوشحال نیستم چون می دونم امسال هم از مامان و بابام کتاب کادو می گیرم. انگار قراره من به تنهایی سرانه مطالعه کشور رو بالا ببرم. آقا یکی نیست بگه من انقد کتاب خوندم بالا آوردم تا کی هر کتابی که حوصله خوندنش رو ندارین […]

داستان مرگ فلسفی

داستان مرگ فلسفی نویسنده: س.م فیلسوف استخوان انگشت اشاره ­­اش را از دست چوپان درآورد و گفت: «تا پایان ابدیت چیزی نمانده.» چوپان با سنگ تیزی، روی استخوان دست خود، چند سوراخ ایجاد کرد و گفت: «شاید نی­ِ خوبی شود و صدایش ما را به دورانِ قبل از مرگ ببرد.» فیلسوف حرف خود را با […]