مستند راز – بخش چهارم
ارسال شده در: سپتامبر 13, 2018, توسط : نیک جذب
فیلم راز
این مطلب را به اشتراک بگذارید

مستند راز بخش چهارم

جذب خواسته ها
جذب خواسته ها

بیشتر مردم به شرایط فعلی شون نگاه میکنن و میگن این من هستم. ولی این شما نیستید این چیزیه که شما بودید. بیاین همین الان یه نگاهی به شرایط و روابط فعلی شما بندازیم. بیاید برای مثال فرض کنیم پول زیادی توی حساب بانکیتون ندارید یا مثلا روابط اجتماعی که میخواید ندارید یا سلامتی و تناسب اندامتون اون چیزی که میخواید نیست. این پیامد باقیمونده ی افکار و اعمال گذشته ی شماست. خب پس ببینید ما همواره داریم در همین باقیمانده ی افکار و اعمالی که در گذشته مرتکب اونها شدیم زندگی میکنیم. وقتی شما به حال و روز فعلی تون نگاه میکنید و خودتون رو برمبنای اون تعریف میکنید. خودتون رو محکوم کردید با داشتن دقیقا همین حال و روز در آینده.

هرآنچه که ما هستیم نتیجه ی افکاری است که ما داشته ایم. بودا

خب حالا چه کاری میتونید انجام بدید که با اون شروع کنید و زندگیتون رو تغییر بدید. من بهتون دو، سه تا چیز میگم.

شروع کنید به تهیه ی فهرستی از چیزهایی که از داشتنشون شکرگزارید. با این شروع کنید چون این کار انرژیتون رو بالا میبره، شروع میکنه به تغییر دادن افکارتون.

اگر قبل از این تمرین شما گرایش به تمرکز روی چیزهایی که ندارید داشتید و شاید تمرکز بر روی شکایت کردن داشتید، وقتی شما این تمرین رو انجام بدید؛ شروع به حرکت در مسیری متفاوت خواهید کرد. شروع خواهید کرد به شکرگزاری برای هر آنچه به شما احساس خوبی میده.

شکرگزاری قطعا روش آوردن فراوانی به زندگی شماست.

وقتی مردی برای همسرش کاری میکنه و ازش قدردانی میشه اون مرد دوست داره بیشتر انجام بده. مسئله همیشه همون قدردانیه. اون همه چیزو جذب میکنه. همه چیز به کمکتون میاد.

من سالهاست که دارم میگم هرچیزی که بهش فکر کنیم و بابتش تشکر کنیم به سراغمون خواهد اومد.

این همون احساسیه که باید داشته باشید. و در مورد خودم باید بگم که در مورد من تمرین بسیار خوبی بوده که هر روز صبح بیدار بشم و بگم متشکرم. هر روز صبح که پاهامو میذارم زمین میگم متشکرم. بعد شروع میکنم به دوره کردن چیزهایی که بابتشون شکرگزارم. وقتی دندونامو مسواک میزنم کارهایی که صبح انجام میدم فقط به اون چیزها فکر نمیکنم بلکه اجرا هم میکنم و اون احساس شکرگزاری رو در وجودم حس میکنم.

وقتی که قانون جاذبه رو فرا گرفتم میخواستم که واقعا اونو به کار ببندم و ببینم که واقعا درسته؟ و می دونید چه اتفاقی میوفته؟ سال 1995 شروع کردم به درست کردن یه چیزی به نام تابلوی تجسم و اون چیزهایی که میخواستم بهشون برسم و اون چیزهایی که میخواستم جذب کنم. مثل یه ماشین یا یه ساعت یا همسر رویاهام در نظر میگرفتم و عکسی رو از اون چیزی که میخواستم روی این تابلو که تابلوی تجسم بهش میگفتم میچسبوندم. و هر روز توی دفترم می نشستم و به این تابلو نگاه میکردم و شروع میکردم به تجسم و واقعا به این حس میرسیدم که به همشون دست پیدا کردم.

داشتیم برای اسباب کشی آماده میشدیم و تمام اثاثیه رو و تمام جعبه ها رو میذاشتیم توی انبار و در طی 5 سال من 3 بار اسباب کشی کردم و در آخر هم به کالیفرنیا رفتم و این خونه رو خریدم. حدود یه سال هم تعمیرش کردم و بعد تمام اثاثیه مو از خونه ی 5 سال پیشم به این خونه آوردم. یه روز حدود ساعت هفت و نیم صبح پسرم اومد توی دفتر من؛ و یکی از جعبه هایی که 5 سال بود بسته بندی شده بود درست جلوی در بود و پسرم اومد تو و نشست روی اون جعبه و شروع کرد به کوبیدن روی جعبه و من گفتم: عزیزم میشه لطفا بس کنی؟ من اینجا دارم کار میکنم. پرسید: چی توی این جعبه هاست پدر؟

  • خب عزیزم اونا تابلوهای تجسم هستن.
  • تابلوی تجسم دیگه چیه؟

من گفتم: خب اون یه جایی که من هدفامو بهش می چسبونم. عکساشونو میبرم و همه رو می چسبونم. به عنوان چیزهایی که میخوام بدست بیارم. خب البته اون 5 سال و نیمش بود و اینو نمی فهمید و من گفتم: خب بذار نشونت بدم پسرم اینطوری راحت میفهمی چی میگم. من جعبه رو باز کردم و هنگامی که تابلوی تجسم رو کشیدم بیرون یه عکسی اونجا بود از یه خونه که من 5 سال پیش تجسمش میکردم و اون چیزی که برام خیلی تکون دهنده بود این بود که ما الان داشتیم توی اون خونه زندگی میکردیم. نه یه خونه مثل اون من خونه ی رویاهامو خریدم، بازسازیش کردم و حتی اینو نمی دونستم و من به اون خونه نگاه کردم و شروع کردم به گریه، به خاطر اینکه خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم.

  • چرا داری گریه میکنی؟
  • عزیزم بالاخره فهمیدم که قانون جاذبه چطور عمل میکنه و بالاخره قدرت تجسم رو درک کردم. حالا کاملا درک میکنم. تمام چیزهایی رو که خوندم تمام چیزهایی رو که باهاشون کار کردم در تمام عمرم. که چطور اون شرکتهارو تاسیس کردم. در مورد خونه هم همین اتفاق افتاد. و من خونه ی رویاهامو خریدم و خودمم خبر نداشتم.

تخیل همه چیز است. تخیل پیش درآمدی از جاذبه های آینده ی زندگی است. آلبرت انیشتین.  

تصمیم بگیرید که چه چیزی میخواید. ایمان داشته باشید که میتونید داشته باشید شی ای رو که شایستگی شو دارید. و ایمان داشته باشید که برای شما امکان پذیره و بعد هر روز برای چند دقیقه چشماتونو ببندید و داشتن اون چیزهایی رو که میخواید تجسم کنید. و احساس داشتن اونها رو به خوبی تصور کنید. از اون بیاین بیرون. و به چیزهایی فکر کنید که الان به خاطرشون شکرگزارید و واقعا ازش لذت ببرید. باشه؟ و بعد روزتونو ادامه بدید.

هرچه را که ذهن انسان بتواند درک کند میتواند به دست بیاورد. کلمنت استون.

  

برای خواندن قسمتهای دیگر این مقاله از لینکهای زیر استفاده کنید: 

مستند راز – بخش اول

مستند راز – بخش دوم

مستند راز – بخش سوم

مستند راز – بخش چهارم

مستند راز – بخش پنجم

 

منبع: گروه تحقیقاتی نیک جذب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code