تجزیه و تحلیل اجتماعی هوش هیجانی

هوش هیجانی

هوش هیجانی قسمت دوم

تجزیه و تحلیل اجتماعی هوش هیجانی: 

به معنای توانایی دریافت احساسات، انگیزش­ها و علایق دیگران و داشتن درکی عمیق از آن، این آگاهی نسبت به احساسات دیگران باعث می­شود که اینان به سهولت با دیگران صمیمی و مرتبط شوند. در بهترین حالت، فرد با این توانایی درمانگر یا مشاوری توانا می­شود. یا در صورتی که این توانایی با قدری استعداد ادبی همراه گردد، فرد رمان نویس یا نمایشنامه نویسی ماهر می­شود.

منطق ذهن هیجانی برپایه­ ی تداعی استوار است، این ذهن عناصری را که نماد یک واقعیت یا به یادآوردنده­ ی خاطره­ ای از آن است، مشابه با واقعیت تلقی می­کند. به همین دلیل است که تشبیه ­ها استعاره­ ها و تصورات می­توانند همانند: هنر،رمان فیلم، شعر، آواز، تئاتر، اپرا بطور مستقیم ذهن هیجانی را مخاطب قرار دهند.

معلمان برجسته روحانی مانند بودا، حضرت مسیح از طریق صحبت کردن به زبان هیجان­ها و تعلیم دادن در قالب مَثَل، افسانه و داستان به قلوب پیروان خود راه می­ یافتند. در واقع نمادها و شعارهای مذهبی از دیدگاه ذهن خردگرا مفهوم چندانی ندارد، بلکه از طریق زبان قلب جذب می­شوند.

ذهن هیجانی نسبت به زمان حال به گونه ­ای واکنش نشان می­دهد که گویی در گذشته است. ذهن هیجانی ما برای مقاصد خود از ذهن خردگرا سود می­جوید، از این رو برای تبیین احساسات و واکنش­های خود به توجیه­ هایی دست میازیم. دلیل تراشی می­کنیم و بدون آنکه دریابیم تحت نفوذ خاطره­ ی هیجانی آنها قرار داریم، آن رویدادها را از نقطه نظر لحظه­ ی حاضر توجیه می­کنیم.

بر این مبنا در حالی که امکان دارد به واقع درباره ­ی آنچه که در جریان است هیچ اطلاعی نداشته باشیم، با اطمینان مدعی می­شویم که دقیقا می­دانیم چه دارد می­گذرد.

در چنین لحظاتی ذهن هیجانی جهت فعالیت ذهن خردگرا را تعیین می­کند و آن را در جهت مقاصد خود به کار می­گیرد.

کار کرد هوش هیجانی تا حد زیادی وابسته به حالت است، به این صورت که احساس مشخصی که در هر لحظه داریم، آن را تعیین می­کند.

نحوه­ ی تفکر و عملکرد ما هنگامی که در احساسات رمانتیک غوطه­ وریم، کاملا با هنگامی که اسیر خشم یا دل شکسته هستیم، متفاوت است، در تحریکات هیجانی، هر احساسی از مجموعه خاص و متمایز از افکار، واکنش­ها و حتی خاطرات برخوردار است.

مهارت­های هوش هیجانی:

شناسایی و نام گذاری احساسات

ابراز احساسات

تعیین شدت احساسات

مدیریت احساسات

به تعویق انداختن کامیابی

کنترل تکانه­ ها

کاهش فشار روانی

آگاهی از تفاوت­های موجود میان احساسات و عمل

و…

وارگا مربی مدرسه نوا می­گوید: “آنچه عموماً باعث شروع تعارض می­شود، به زبان نیاوردن افکار است. پیش خود مسائلی را فرض کردن و عجولانه نتیجه گیری کردن است که باعث می­شود فرد به طرف مقابل پیامی ناخوشایند بدهد؛ به وجهی که شنیدن صحبت­های او برای طرف مقابل دشوار گردد.”

هوش هیجانی یعنی مهارتی که به افراد امکان می­دهد تا با یکدیگر هماهنگ شوند.

هوش هیجانی در سالهای آینده به طرز فزاینده­ ای به عنوان یک سرمایه ­­­گذاری ارزش پیدا می­کند.

برای خواندن قسمت اول مقاله هوش هیجانی از لینک زیر استفاده کنید

هوش هیجانی قسمت اول

منبع: گروه تحقیقاتی نیک جذب

 

چرا هوش هیجانی از IQ مهمتر است؟

هوش هیجانی EQ

چرا هوش هیجانی از IQ مهمتر است؟

نویسنده: تریویس براد بری، جین گریوز

 

پرفسور ای. ال تورندایک، استاد دانشکده­ی روانشناسی دانشگاه کلمبیا، اولین کسی بود که برای مهارت­های مربوط به هوش هیجانی نامی در نظر گرفت. او عبارت «هوش اجتماعی» را برای اولین بار وضع کرد، چرا که به عقیده­ ی او هوش اجتماعی نشان دهنده­ ی قابلیت­ها و توانایی­های فردی است که به خوب کنار آمدن با دیگران و روابط اجتماعی موفق منجر می­شود.  تنها بین سالهای 1980 تا 1990 بود که هوش هیجانی یا همان EQ مرسوم شد.

خیلی زود تحقیقات وسیع و دامنه داری شکل گرفت، از جمله تحقیقاتی که بعدها در دانشگاه ییل انجام شد، که ارتباط میان هوش هیجانی را با میزان موفقیت­های شخصی، احساس خوشحالی و موفقیت­های شغلی نشان داد.

هوش یا استعداد تحصیلی «هوش شناختی» قابلیت و توانایی شما در یادگیری و آموختن است. به عنوان مثال میزان IQ  در پانزده سالگی درست به همان میزانی است که در پنجاه سالگی خواهد بود. 

این در حالی است که هوش هیجانی یا EQ مهارتی انعطاف پذیر  و قابل تغییر است که هم قابل آموزش دادن است و هم قابل آموختن.  EQ آموختنی است و می­توان با تمرین آن را افزایش داد.

مردم اغلب فرض را بر این می­گذارند که برونگرا و اجتماعی بودن به معنای EQ بالاست؛ اما این واقعیت ندارد.

با گوش دادن به احساسات خود و درک و فهم پیام آنها می­توانید به طرز موثر و کارآمد مشکلات کنونی خود را از پیش پا بردارید و از بروز یا تکرار آنها در آینده نیز جلوگیری کنید. برعکس هنگامی که این احساسات را سرکوب یا انکار کنید به سرعت در شما تجمع می­کنند و به احساسات و عواطف ناخوشایندتری نظیر: تنش، اضطراب، دلهره، نگرانی، عصبیت و اختلال روحی تبدیل می­شوند.

احساسات و عواطف حل و فصل نشده، رسیدگی نشده یا چه بسا سرکوب یا انکار شده، ذهن و جسم شما را فرسوده می­کنند.

هوش هیجانی به شما کمک می­کند تا با برخورد به موقع با فشار­های روانی و همچنین موقعیتهای دشوار و مشکل ساز، از تبدیل آنها به موقعیتهای لاینحل جلوگیری به عمل آورید، آن هم قبل از آنکه شما را از پای درآورند.

هوش هیجانی تاثیری بسزا در احساس خوشحالی؛ خوشبختی و رضایت درونی افراد دارد. همینطور تاثیراتی بسزا بر سلامت و روند درمان مربوط به بیماری­های مهلک دارد. زیرا EQ از میزان فشار روانی  و اضطرابی که این قبیل موقعیت­های دشوار ایجاد می­کند می­کاهد.

بیماری­­های مهلک با تولید سطوح افزایش یافته و شدیدی از ترس و اضطراب در بیمار در روند بهبود و فرایند معالجه تاثیرات منفی بسیاری می­گذارند. به نفع بیمار است که بتواند به طرز موثرتری با این قبیل ترسها و نگرانی­های خود رو به رو شود و آموزش­های لازم را در این زمینه ببیند.

مهارت­های هوش هیجانی بر قابلیت و توانایی مغز در تحمل و کنار آمدن با تنش و فشار روانی و اضطراب تاثیر مثبت می­گذارد. این انعطاف پذیری و انطباق پذیری و سازگاری، سیستم دفاعی بدن را تقویت و شما را در مقابل انواع عوامل بیماری زا محافظت می­کند.

دلیل اینکه افراد با EQ بالا از موفقیت­های شغلی بالاتری برخوردار هستند این است که EQ و موفقیت دو عامل مکمل هستند که درست به موازات و در راستای یکدیگر عمل می­کنند.

هنگامی که فردی هوش هیجانی خود را افزایش می­دهد، عملکرد و کارایی و بازدهی او نیز به همان میزان افزایش می­یابد، ارتباطات و تبادلات و مراودات او با دیگران بهتر می­شود و بهره­ ی بیشتری از شغل و کار خود خواهد گرفت. EQ بیشتر و بهتر می­تواند جامعه و محیطی فراهم آورد که در آن همه برنده باشند.

مهارت­های هوش هیجانی درست مانند شما و به همراه شما تغییر می­کنند. برخلاف  IQ که ثابت هستند EQ مهارتی انعطاف پذیر است که می­توانید آن را بسته به علاقه و میل خود بهبود بخشید.

تنها چیزی که برای افزایش هوش هیجانی به آن نیاز دارید این است که بیاموزید: لحظاتی در طول روز درنگ کنید و به طرز متفاوتی در مورد آنچه پیرامونتان در حال وقوع است بیندیشید.

منبع: گروه تحقیقاتی نیک جذب