برچسب: رمان غمگین

رمان آواز آتش قسمت پنجم

رمان آواز آتش قسمت پنجم نیم ساعت بیشتر نخوابیده بودم که مادربزرگ بیدارم کرد: «پاشو دخترم؛ ساعت هفت شده. دیرت می­شه.» امروز نمی‌رم مدرسه. حالم خوب نیست. دستشو روی پیشونیم… Read more »

رمان آواز آتش قسمت چهارم

رمان آواز آتش قسمت چهارم نویسنده: سحر منوچهری رمان آواز آتش بعد تعطیلات نوروز به اصرار مادربزرگ حاضر شدم برای خرید کیف و کفش و کتاب درسی که همه رو… Read more »

رمان آواز آتش قسمت سوم

رمان آواز آتش قسمت سوم نویسنده: سحر منوچهری رمان آواز آتش  وقتی برگشت گفتم: «مریم جون من چشمم از زور فضولی درد گرفته، خودت بقیه ماجرا رو تعریف کن.» مریم… Read more »

رمان آواز آتش- قسمت دوم

رمان آواز آتش قسمت دوم نویسنده: سحر منوچهری با اینکه هردو حسابی پیتزا خورده بودیم؛ هنوز احساس گرسنگی می‌کردیم. مریم ماکارونی که روی گاز بود، گرم کرد و سرگرم پهن… Read more »