داستانهای آموزنده

محبتی بزرگتر از آن نیست

محبتی بزرگتر از آن نیست برای خمپاره هر هدفی که در نظر گرفته شده بود، بر روی پرورشگاهی در دهکده‌ی کوچک ویتنامی که به وسیله‌ی مبلغان مذهبی اداره می‌شد، فرود آمد. اعضای مبلغ و یکی دو بچه در دم کشته و بچه‌های بسیار دیگری هم زخمی شدند که یکی از بیشتر بخوانید...

توسط نیک جذب، قبل
داستانهای آموزنده

شانه خالی نکن

شانه خالی نکن ده نکته تینا او هفده ساله بود و همیشه لبخندی حاکی از شادمانی بر لب داشت. ممکن است این مطلب چندان غیرعادی نباشد، ولی باید گفت که تینا به نوعی فلج مغزی مبتلا  بود که باعث می‌شد عضلاتش منقبض باقی بمانند و در اغلب اوقات مهارناپذیر باشند. بیشتر بخوانید...

توسط نیک جذب، قبل
داستانهای آموزنده

دوست من، به امید تکیه نکن؛ تصمیم بگیر!

دوست من، به امید تکیه نکن؛ تصمیم بگیر! در فرودگاه پورتلند اُرِگون منتظر دوستی بودم که یکی از آن تجارب تغییر دهنده زندگی که مردم از آن سخن می‌گویند- همان که ناگهان سر و کله‌اش پیدا می‌شود- برایم پیش آمد. این یکی در فاصله شصت سانتیمتری من اتفاق افتاد. سرک بیشتر بخوانید...

توسط نیک جذب، قبل
قانون جذب

قدرت تجسم

قدرت تجسم قدرت تجسم داشتن پزشکان به من گفتند دیگر هرگز قادر به راه رفتن نخواهم بود، ولی مادرم به من گفت که راه خواهم رفت، و من هم حرف مادرم را باور کردم.  ویلما رودلف(سریعترین زن روی زمین؛ دارنده‌ی سه مدال طلا از المپیک 1960) وقتی مردم متوجه می‌شوند بیشتر بخوانید...

توسط نیک جذب، قبل