مقاله

مستند راز – بخش چهارم

مستند راز بخش چهارم

جذب خواسته ها
جذب خواسته ها

بیشتر مردم به شرایط فعلی شون نگاه میکنن و میگن این من هستم. ولی این شما نیستید این چیزیه که شما بودید. بیاین همین الان یه نگاهی به شرایط و روابط فعلی شما بندازیم. بیاید برای مثال فرض کنیم پول زیادی توی حساب بانکیتون ندارید یا مثلا روابط اجتماعی که میخواید ندارید یا سلامتی و تناسب اندامتون اون چیزی که میخواید نیست. این پیامد باقیمونده ی افکار و اعمال گذشته ی شماست. خب پس ببینید ما همواره داریم در همین باقیمانده ی افکار و اعمالی که در گذشته مرتکب اونها شدیم زندگی میکنیم. وقتی شما به حال و روز فعلی تون نگاه میکنید و خودتون رو برمبنای اون تعریف میکنید. خودتون رو محکوم کردید با داشتن دقیقا همین حال و روز در آینده.

هرآنچه که ما هستیم نتیجه ی افکاری است که ما داشته ایم. بودا

خب حالا چه کاری میتونید انجام بدید که با اون شروع کنید و زندگیتون رو تغییر بدید. من بهتون دو، سه تا چیز میگم.

شروع کنید به تهیه ی فهرستی از چیزهایی که از داشتنشون شکرگزارید. با این شروع کنید چون این کار انرژیتون رو بالا میبره، شروع میکنه به تغییر دادن افکارتون.

اگر قبل از این تمرین شما گرایش به تمرکز روی چیزهایی که ندارید داشتید و شاید تمرکز بر روی شکایت کردن داشتید، وقتی شما این تمرین رو انجام بدید؛ شروع به حرکت در مسیری متفاوت خواهید کرد. شروع خواهید کرد به شکرگزاری برای هر آنچه به شما احساس خوبی میده.

شکرگزاری قطعا روش آوردن فراوانی به زندگی شماست.

وقتی مردی برای همسرش کاری میکنه و ازش قدردانی میشه اون مرد دوست داره بیشتر انجام بده. مسئله همیشه همون قدردانیه. اون همه چیزو جذب میکنه. همه چیز به کمکتون میاد.

من سالهاست که دارم میگم هرچیزی که بهش فکر کنیم و بابتش تشکر کنیم به سراغمون خواهد اومد.

این همون احساسیه که باید داشته باشید. و در مورد خودم باید بگم که در مورد من تمرین بسیار خوبی بوده که هر روز صبح بیدار بشم و بگم متشکرم. هر روز صبح که پاهامو میذارم زمین میگم متشکرم. بعد شروع میکنم به دوره کردن چیزهایی که بابتشون شکرگزارم. وقتی دندونامو مسواک میزنم کارهایی که صبح انجام میدم فقط به اون چیزها فکر نمیکنم بلکه اجرا هم میکنم و اون احساس شکرگزاری رو در وجودم حس میکنم.

وقتی که قانون جاذبه رو فرا گرفتم میخواستم که واقعا اونو به کار ببندم و ببینم که واقعا درسته؟ و می دونید چه اتفاقی میوفته؟ سال 1995 شروع کردم به درست کردن یه چیزی به نام تابلوی تجسم و اون چیزهایی که میخواستم بهشون برسم و اون چیزهایی که میخواستم جذب کنم. مثل یه ماشین یا یه ساعت یا همسر رویاهام در نظر میگرفتم و عکسی رو از اون چیزی که میخواستم روی این تابلو که تابلوی تجسم بهش میگفتم میچسبوندم. و هر روز توی دفترم می نشستم و به این تابلو نگاه میکردم و شروع میکردم به تجسم و واقعا به این حس میرسیدم که به همشون دست پیدا کردم.

داشتیم برای اسباب کشی آماده میشدیم و تمام اثاثیه رو و تمام جعبه ها رو میذاشتیم توی انبار و در طی 5 سال من 3 بار اسباب کشی کردم و در آخر هم به کالیفرنیا رفتم و این خونه رو خریدم. حدود یه سال هم تعمیرش کردم و بعد تمام اثاثیه مو از خونه ی 5 سال پیشم به این خونه آوردم. یه روز حدود ساعت هفت و نیم صبح پسرم اومد توی دفتر من؛ و یکی از جعبه هایی که 5 سال بود بسته بندی شده بود درست جلوی در بود و پسرم اومد تو و نشست روی اون جعبه و شروع کرد به کوبیدن روی جعبه و من گفتم: عزیزم میشه لطفا بس کنی؟ من اینجا دارم کار میکنم. پرسید: چی توی این جعبه هاست پدر؟

  • خب عزیزم اونا تابلوهای تجسم هستن.
  • تابلوی تجسم دیگه چیه؟

من گفتم: خب اون یه جایی که من هدفامو بهش می چسبونم. عکساشونو میبرم و همه رو می چسبونم. به عنوان چیزهایی که میخوام بدست بیارم. خب البته اون 5 سال و نیمش بود و اینو نمی فهمید و من گفتم: خب بذار نشونت بدم پسرم اینطوری راحت میفهمی چی میگم. من جعبه رو باز کردم و هنگامی که تابلوی تجسم رو کشیدم بیرون یه عکسی اونجا بود از یه خونه که من 5 سال پیش تجسمش میکردم و اون چیزی که برام خیلی تکون دهنده بود این بود که ما الان داشتیم توی اون خونه زندگی میکردیم. نه یه خونه مثل اون من خونه ی رویاهامو خریدم، بازسازیش کردم و حتی اینو نمی دونستم و من به اون خونه نگاه کردم و شروع کردم به گریه، به خاطر اینکه خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم.

  • چرا داری گریه میکنی؟
  • عزیزم بالاخره فهمیدم که قانون جاذبه چطور عمل میکنه و بالاخره قدرت تجسم رو درک کردم. حالا کاملا درک میکنم. تمام چیزهایی رو که خوندم تمام چیزهایی رو که باهاشون کار کردم در تمام عمرم. که چطور اون شرکتهارو تاسیس کردم. در مورد خونه هم همین اتفاق افتاد. و من خونه ی رویاهامو خریدم و خودمم خبر نداشتم.

تخیل همه چیز است. تخیل پیش درآمدی از جاذبه های آینده ی زندگی است. آلبرت انیشتین.  

تصمیم بگیرید که چه چیزی میخواید. ایمان داشته باشید که میتونید داشته باشید شی ای رو که شایستگی شو دارید. و ایمان داشته باشید که برای شما امکان پذیره و بعد هر روز برای چند دقیقه چشماتونو ببندید و داشتن اون چیزهایی رو که میخواید تجسم کنید. و احساس داشتن اونها رو به خوبی تصور کنید. از اون بیاین بیرون. و به چیزهایی فکر کنید که الان به خاطرشون شکرگزارید و واقعا ازش لذت ببرید. باشه؟ و بعد روزتونو ادامه بدید.

هرچه را که ذهن انسان بتواند درک کند میتواند به دست بیاورد. کلمنت استون.

  

برای خواندن قسمتهای دیگر این مقاله از لینکهای زیر استفاده کنید: 

مستند راز – بخش اول

مستند راز – بخش دوم

مستند راز – بخش سوم

مستند راز – بخش چهارم

مستند راز – بخش پنجم

 

منبع: گروه تحقیقاتی نیک جذب

مستند راز- بخش سوم

مستند راز- بخش سوم

راز و قانون جذب
راز و قانون جذب

اکثر ما هرگز به خودمون اجازه ندادیم که اون چیزی که واقعا دلمون میخواد طلب کنیم. چون نمی تونیم تشخیص بدیم این کار چطور می تونه انجام بشه.

اگه یکم تحقیق کنید براتون اثبات خواهد شد که هرکسی که تا کنون تونسته موفق به کاری بشه، هیچ نمی دونسته که چطور باید با اون کار رو به رو بشه. فقط می دونسته که اون کارو باید انجام بده.

نیازی نیست که بدونید همه چیز چطور پیش خواهد رفت. نیازی نیست که بدونید جهان هستی چه شکل جدیدی به خودش خواهد گرفت.

خب نمی دونید چطور؟ بهتون نشون داده خواهد شد. شما روشش رو جذب خواهید کرد.

خب بعضی از دوستانمون میگن حتما یه چیزی این وسط دچار اشکال شده چون من می دونم که دارم چه چیزی رو میخوام پس کجاست؟ چرا نمیاد؟

و ما بهشون میگیم شما طلب میکنید، شما قدم اول رو کامل میکنید. درسته! کار دیگه ای جز این نمی تونید انجام بدید و جهان هستی هم داره بهش جواب میده. ولی یه قدم دیگه هم هست که باید یاد بگیرید که همون قدم سومه و بهش میگن مرحله ی دریافت. و این به این معنیه که شما باید خودتون رو هم جهت با چیزی قرار بدید که دارید طلب می کنید. وقتی شما با اون چیزی که میخواید هم جهت هستید احساس فوق العاده ای می کنید.

این همون شور و اشتیاقه، همون قدر چیزی رو دونستنه. این همون احساس و عواطف شماست.

ولی وقتی شما احساس یاس می کنید یا ترس یا عصبانیت اینها نشانگرهای قدرتمندی هستند از اینکه شما هم اکنون هم جهت نیستید با اون چیزی که واقعا می خواید. و از این رو وقتی که شروع به درک این کنید که همه چیز وابسته به احساسیه که شما دارید و شروع کنید به پیش بردن افکارتون بر مبنای احساسی که براتون به وجود میارند کم کم احساس درستش رو پیدا می کنید و اونوقته که با اون یکی شدید و حالاست که اون باید در زندگی شما پدیدار بشه.

و هنگامی که این رویا رو به یک واقعیت تبدیل کردید. شما در موقعیتی قرار میگیرید که می تونید رویاهای بزرگتر و بهتری بسازید و این همون فرایند خلقته.  

می تونید کارتون رو از هیچ شروع کنید و از دل هیچ چیز و از دل هیچ راهی، راهی رو پیدا کنید. به این فکر کنید: یه ماشینی که توی شب داره حرکت میکنه، چراغاش فقط صد متر جلو رو روشن میکنه ولی با این حال شما می تونید تمام فاصله بین کالیفورنیا و نیویورک رو طی کنید اونم در تاریکی شب و زندگی هم به همین منوال برای ما روشن میشه. و فقط اگه مطمئن باشیم که 100 متر بعدی بزودی نمایان خواهد شد؛ 200 متر بعدی هم بعد از اون خواهد اومد. زندگی شما هم به همین منوال آشکار خواهد شد. و خواه ناخواه شمارو به مقصد خواهد رسوند. اون چیزیه که واقعا میخواید. شما می تونید به اون برسید.

نخستین قدم را با ایمان بردارید نیازی نیست که کل راه پله را ببینید. کافی است که نخستین قدم را بردارید. دکتر مارتین لوترکینگ

خب چیز دیگه که مردم بهش فکر میکنن اینه که چقدر این کار طول میکشه. چقدر طول میکشه که اون ماشین یا اون رابطه اجتماعی یا اون پول یا هرچیزی که میخوان پدیدار شه؟

خب قانون ثابت و مستندی نیست که بگه مثلا 30 دقیقه طول میکشه یا 3 روز یا 30 روز!

بیشتر مسئله اینجاست که شما چقدر با جهان هستی هم جهت هستید.

اندازه برای کائنات مهم نیست. از دیدگاه علمی جذب کردن چیزی که ما بزرگ میدونیم به هیچ وجه سخت تر از چیزی که بی نهایت کوچیک میدونیم نیست.

کائنات تمام کارهایی رو که انجام میده بدون هیچ تلاشی انجام میده. چمن برای رشد رنج نمیکشه. هیچ زحمتی در کار نیست. این همش یه طراحی بی نظیره! همه چیز به این برمیگرده که این بالا (در ذهن ما) چی میگذره. این تفاوت رو ما توی ذهنمون ایجاد میکنیم.

مثلا میگیم: این چیز بزرگیه. حتما زمان بیشتری میخواد. و این یکی کوچیکه شاید یک ساعت براش کافی باشه. میبینید اینها قانون هایی هستند که ما تعیین میکنیم؛ ولی در نظر کائنات هیچ قانونی وجود نداره.

بعضی مردم با چیزهای کوچکتر راحت تر کنار میان و برای همین بعضیها با چیزهای کوچیک شروع میکنن. مثلا یه فنجون قهوه. امروز تصمیم بگیرید به خودتون قهوه بدین.

تصور کنید با یه دوست قدیمی که مدت زیادیه ندیدینش صحبت میکنید. یه دفعه یه نفر در مورد اون فرد با شما حرف میزنه یا خودش تلفن میکنه یا نامه اش میرسه.

بسیاری از مردم احساس میکنن که در میان شرایط فعلی شون گیر کردن یا زندانی شدن یا محدود شدن و من سعی دارم این نکته رو بگم که شرایط فعلی شما هرچی که باشه فقط واقعیت فعلی زندگی شماست. و واقعیت فعلی در نتیجه ی دیدن این فیلم و شروع به استفاه از این راز شروع به تغییر خواهد کرد.

و بعضی وقتها به نظر میاد که شما گیر افتادید. این به این خاطره که شما به تفکر به موضوعات فعلی بیشتر و بیشتر ادامه میدید و به همین خاطر انتظار میره که همون نتایج رو بگیرید. بازم بیشتر و بیشتر. و دلیلش اینه که اکثر مردم بیشتر افکارشون رو به چیزهایی که مشاهده میکنند اختصاص میدن. ببینید اگر شما فقط به اون چیزی که هست نگاه کنید پس فقط دارید به اون چیزی که هست فکر میکنید. و هنگامی که دارید به اون چیزی که هست فکر میکنید قانون جاذبه هرچه بیشتر از همون بهتون میده. و بعد اگه شما فقط به اون چیزی که هست نگاه کنید پس فقط دارید به اون چیزی که هست فکر میکنید و قانون جاذبه بازم بیشتر از همون بهتون میده و مدام تکرار میشه. باید یک راهی رو پیدا کنید که به اون چیزی که هست از یک نقطه نظر متفاوت نزدیک بشید.

برای خواندن قسمتهای دیگر این مقاله از لینکهای زیر استفاده کنید: 

مستند راز – بخش اول

مستند راز – بخش دوم

مستند راز – بخش سوم

مستند راز – بخش چهارم

مستند راز – بخش پنجم

 

منبع: گروه تحقیقاتی نیک جذب

 

 

مستند راز- بخش دوم

مستند راز- بخش دوم

راز قانون جاذبه
راز قانون جاذبه

 بیشترمون ندانسته جذب می کنیم. ما فکر می کنیم هیچ کنترلی روی این جریان نداریم. افکار ما خود محور عمل می کنند، همینطور احساساتمون و در نتیجه همه  چیز ناخواسته سر راهمون قرار میگیره.

حالا که برای اولین بار این چیزها رو می شنوید ممکنه احساس کنید که خب حالا از این به بعد باید مراقب افکارم باشم. این کار سختی خواهد بود. خب اول کار اینطور به نظر خواهد اومد ولی جذابیت موضوع از همینجا شروع میشه.

ما نمیخوایم شما رو تشویق به کنترل و نظارت بر افکارتون بکنیم. یه همچین کاری آدمو دیوونه میکنه. افکار بسیار متعددی هستند که به سمت شما میان اونم از منابع متعدد و متفاوتی در مورد موضوعات متعدد و متفاوتی. اینجاست که سیستم  راهنمای حسی شما وارد عمل میشه. احساسات شما راهنمای احساسی شماست تا به شما بفهمونه به چه چیزی فکر می کنید.

 افکار شما احساساتتون رو پدید میارن.

 احساسات نعمت بزرگیه که به ما داده شده که باعث میشه بفهمیم چه چیزی رو جذب می کنیم.

از دیدگاه ما تنها دو احساس وجود داره. یکی احساس خوبه و دیگری احساس بد. شما روی اونا اسمهای متفاوتی میذارید ولی اساسا تمام اون احساسات منفی چه اسمشو بذاریم احساس گناه چه عصبانیت چه نا امیدی، همه یک احساس یکسان براتون دارن، احساس خوبی نمی کنید. و تمام اونا مثل یک راهنما می مونن که میگن اون چیزی که الان دارین بهش فکر میکنین  با اون چیزیکه واقعا میخواین هم جهت نیست.

در یه گفتار دیگه بهش  میگن فرکانس بد یا ارتعاشات بد یا هرچیزی که میخواین اسمشو بذارین.

همین الان می تونید شروع کنین به احساس سلامتی می تونید شروع کنید احساس ثروت رو می تونید شروع کنید عشقی رو که شما رو در برگرفته احساس کنید؛ حتی اگه وجود نداره! و اتفاقی که میوفته اینه که جهان هستی به ترانه ی وجود شما پاسخ خواهد داد.

کائنات به طبیعت اون احساس درونی پاسخ خواهد داد و آشکار خواهد شد. به این دلیل که شما اینطور احساس می کنید.

چیزی که فکر می کنید و چیزی که احساس می کنید و چیزی که پدیدار میشه همیشه یکسان هستند؛ تمام دفعات.

فکر و احساسی که روش تمرکز می کنید همون چیزیه که دارید به زندگیتون جذب می کنید. خواه چیزی باشه که شما می خواید یا نه.

قبول کردنش سخته ولی وقتی بتونیم خودمون رو در مقابل اون آزاد بذاریم پیامداش فوق العاده است.  به این معنی که هرچیزی که افکار در زندگی شما انجام داده رو میشه بازگردوند به وسیله ی تغییری در آگاهی شما.

شما جهان خود را میسازید همینطور که در آن پیش می روید. چرچیل

خیلی مهمه که شما احساسه خوبی داشته باشید. چون این احساس خوبه که به عنوان یک سیگنال به تمام جهان ارسال میشه و شروع به جذب همانندهای خودش به سمت شما می کنه. پس هرچه احساس بهتری داشته باشید بیشتر می تونید چیزایی رو جذب کنید که به شما حس خوبی میدن و می تونند همچنان شمارو بالاتر و بالاتر ببرند. خیلی ازمردم می پرسن که نقش اونا در این روند خلقت چیه و نقش جهان هستی در اون چیه؟ خب بیاین برای یه لحظه به این نگاه کنیم. بیاین از داستان علاء الدین و چراغ جادو برای این کار استفاده کنیم. حتما شنیدین. می دونیم که علاء الدین چراغ جادو رو پیدا می کنه و گرد و غبارش رو میگیره و ناگهان غول چراغ جادو میاد بیرون. غول چراغ همیشه فقط یک چیزو تکرار میکنه: فرمانبردارم سرورم.  میدونیم که الان فکر می کنین اون سه آرزو داشت اما اگه ردپای داستان رو از مبدا آن دنبال کنید؛ می بینید که به هیچ وجه اینطور نیست. محدودیتی وجود نداشته. حالا بیاین این داستان رو بگیریم و گسترشش بدیم و در زندگی شما به کار ببندیم. به یاد بیارید که علاء الدین کسیه که همیشه به دنبال خواسته هاشه. و در اینجا جهان هستی رو داریم که در قالب غول چراغ جادو  ظاهر شده و در آداب و رسوم مختلف اسامی مختلفی داره مثل فرشته نگهبان، من برتر، در واقع هر اسمی میشه روش گذاشت. شما هر اسمی که به نظرتون بهتره صداش کنید. ولی تمام مکاتب به ما گفتن که یه چیزی بزرگتر از ما وجود داره. و قول چراغ همیشه یک حرفو میزنه. فرمانبردارم سرورم.

پس اینجا بهتره بگیم که روند خلقت یه فرایند سه مرحله ایه:

قدم اول اینه که شما باید اون چیزی که میخواید رو  طلب کنید. برای این طلب کردن و خواستن نیازی به کلمات ندارید. در واقع جهان هستی اصلا به کلمات شما گوش نمیده.

کائنات کاملا به افکار شما پاسخ میده.

واقعا چه چیزی رو میخواین؟ بشینید و اون رو روی یک ورق کاغذ بنویسید. اونو با یک جمله مضارع بنوسید. شاید بد نباشه اینطور شروع کنید. من خیلی خوشحالم و شکرگزارم حالا که …

و بعد توضیح بدید که دوست دارید زندگیتون چه شکلی باشه.

و این خیلی هم جالبه. مثل این می مونه که دنیا یه کاتالوگ باشه در دست شما. و شما همینطور که اونو ورق میزنید میگید: من دوست دارم این تجربه رو داشته باشم و دوست دارم این محصولو خریداری کنم و میخوام همچین فردی رو ملاقات کنم. انگار که دارید به جهان هستی سفارش میدید. واقعا به همین سادگی.

قدم دوم جواب دادنه. جوابی به اون درخواستی که شما دارید. و این کاری نیست که شما با وجود جسمیتون انجام بدین. این قدم رو جهان برای شما انجام میده. تمام نیروهای کائنات به افکاری که شما اونا رو پدید آوردید پاسخ میدن. فرمانبردارم سرورم.

و جهان هستی شروع میکنه به گرفتن شکل جدیدی که بتونه آرزوی شمارو برآورده کنه.

 

برای خواندن قسمتهای دیگر این مقاله از لینکهای زیر استفاده کنید: 

مستند راز – بخش اول

مستند راز – بخش دوم

مستند راز – بخش سوم

مستند راز – بخش چهارم

مستند راز – بخش پنجم

 

منبع: گروه تحقیقاتی نیک جذب