نواختن ویولن
رمان و داستان سریالی

و اکنون سرنوشت را بنواز – قسمت ششم

و اکنون سرنوشت را بنواز – قسمت ششم نوشته: س. م   شروین که می‌خواست خاطره‌ی تلخ صبح را از ذهن برادرش بزداید؛ آستین‌هایش را بالا زد و غذای مورد علاقه‌ی او را پخت و بعد از چیدن میز، همه را به آشپزخانه فراخواند. پدرام بدون اینکه روی صندلی بنشیند قاشقی از قورمه سبزی خورد […]